دردودل های عاشقانه

شوروحال عشق

دردت بجونم

الهی دردت بجونم الان ۱سال وخورده ای که من وتو بنای عشق

پرشکوه وپاکمونو گذاشتیم روزها همچو باد وبرق در حال گذرن ولی

غم دوری تو باعث شده برای من خیلی سخت وکند بگذره عزیزدلم

تمام هستی ام بخدا سوگند که بیشتراز هرکسی وهرچیزی دوست

دارم وبرام عزیزی بعد خدا تو برام قابل ستودن وپرستشی تنهاچیزی

که ازخدامیخوام عشق پاک وپر از صداقت تورو برای همیشه برای من

جاودانه نگه داره ازخدامیخوام تو این روز تاسوعا ازش عاجزانه میخوام

برای همیشه هرجا که هستی سلامتی کامل بهت عنایت کنه.

دوست دارم عزیزم

دوس دارم باتمام

وجودم دادبزنم

دوسسسسستتتتتتتتتت دددددداااااااررررررررممممممممممم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:36  توسط ایاین  | 

عشق

عزیز دلم تا کی دوریتو تحمل کنم به خداسوگند

دیگه دارم از بین میرم خیلی بهت نیاز دارم خصوصا

تواین روزای سخت وپر ازمشکلات تنها چیزی که

از خدامیخوام سلامتیت وبودنت برای همیشه کنارم

تحمل این روزای سخته.به امید به هم رسیدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 16:7  توسط ایاین  | 

حکمت خدا

  

خداوند قناری و کلاغ را مثل هم آفرید...

 قناری اعتراض کرد و زیبا شد...

کلاغ راضی به رضای خدا شد...

الان قناری تو قفسه و کلاغ آزاد......

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 9:36  توسط ایاین  | 

دعوا

امروز خیلی دلم گرفته چون با عزیزدلم دعوا کردم ۱سری سوء تفاهم

بینمون پیش اومده من سرکارم ازصبح تا شب مشغولم اونم پادگانه برای

همین کمتر می تونیم براهم مثل قبل وقت بذاریم دوس دارم الان بهش

زنگ بزنم چه تقصیر منه چه اون فرقی نمیکنه بهش بگم دوست دارم

عاشقتم بیا همه چی رو فراموش کنیم ولی نمیشه...........................

خدایابرس به دادمون

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:41  توسط ایاین  | 

امروز خیلی دلم گرفته چون با عزیزدلم دعوا کردم ۱سری سوء تفاهم

بینمون پیش اومده من سرکارم ازصبح تا شب مشغولم اونم پادگانه برای

همین کمتر می تونیم براهم مثل قبل وقت بذاریم دوس دارم الان بهش

زنگ بزنم چه تقصیر منه چه اون فرقی نمیکنه بهش بگم دوست دارم

عاشقتم بیا همه چی رو فراموش کنیم ولی نمیشه...........................

خدایابرس به دادمون

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:40  توسط ایاین  | 

دلتنگی

خدامیدونه که عزیز دلم چقد بهت نیاز دارم  کاش تو این روزا کنارم بودی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 9:32  توسط ایاین  | 

می خوام بگم

می خوام بگم

 

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق مجنون به لیلی عاشقتم ...

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 10:10  توسط ایاین  | 

نمی خواهم

نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

      برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی

نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند

         نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند

        نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی

        نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

        نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق ما براندازد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 9:4  توسط ایاین  | 

لیلی ومجنون

 

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی !!!!
لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.
در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد.
خدا انگاه ادامه داد: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان که طاقت دیدنه عاشق و معشوقی را نداشت  گفت: لیلی شدن ، تنها یک اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد.
آنان که سخن شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد ...
خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است
شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملک  کردن
خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس است
شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است ...
و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر

چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد. لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را...
خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد.
خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را.
عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها  شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سایه اش خنکی زمین شد، مردم خنکی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند.
لیلی هنوز هم چشم به راه است چراکه درخت لیلی باز هم  ریشه می کند.
خدا درخت ریشه دار را آب می دهد.
مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا که درخت باز هم ریشه می خواهد.
لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و گفت: کاش این گونه نبود.
خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ،لیلی! قصه ات را عوض کن.
لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود.
خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد.
لیلی آه نیست، لیلی اشک نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است.
          لیلی! زندگی کن
اگر لیلی بمیرد،

 چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی  بروبد؟ چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی! قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی به قصه اش برگشت.
این بار نه به قصد مردن، بلکه به قصد زندگی.
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و ......

 

 

 

نوشته شده
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 10:25  توسط ایاین  | 

عشق عاشق

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است...

زندگی بدون عشق هیچ گاه معنا نداشته ونخواهد داشت نمیگویم عاشق چه کسی شوی ولی میخواهم که با عشق الهی یا مادی که داری همیشه بر مشکلات زندگی فائق آیی..

البته این یک پیشنهاد است میتوانی انرا قبول کنی وخوشبخت شوی ویا قبول نکنی وخوشبخت تر شوی...

سلامیکه از وجود یک جوان عاشق که شیفته شماست بپذیرید

در جهان عشق ومحبتهای گوناگونی وجود دارد که هرکدام آتشی است تا دل و جان را تابان و فروزان سازدولیکن هیچ کدام به پاکی و صفای مهر تو نمیرسد عشق و محبتی که در دل من وجود دارد لطف خدائی است واز قید وبند همه الایشها پاک است..

هر قطره باران که از آسمان فرو میریزد نشانه عشقی است که نسبت به تو دارم پس بگذار هر روز باران بیاید تابدانی که چقدر دوستت دارم....

 

پی نوشت:

در سراشیبی که نامش زندگیست با همه بیگانگی ها میروم..

درسکوت سردوغمگین زمان بی هدف بی یار وتنها میروم...

می روم که شاید در دشتی بزرگ.

بازیابم، بازیابم انچه را گم کرده ام...

-میرم تا باکلی انرژی و شیطنت برگردم....

-درضمن هیچگاه عشق پاکتون بخاطرمشکلات از دست ندید...

-همیشه عاشق وپاینده باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 10:22  توسط ایاین  | 

مطالب قدیمی‌تر